تبليغاتX
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود...
۲۲ سال پيش يعني ۲۸ مرداد ۱۳۶۴ دوتا دختر دوقلو تو يكي از بيمارستانهاي تهران به دنيا اومدن.مثل همه آدما نمي دونستن كه چه روزهايي در پيش دارن و بي خبر از همه خوب و بدهاي دنيا زندگي رو شروع كردن. نمي دونستن قراره كجاهاي اين كره خاكي رو ببينن يا تو كدوم گوشه هاش زندگي كنن، قراره چند تا دوست پيدا كنن و با چند تا دشمن سر و كله بزنن، مثل همه آدماي اين دنيا بود و نبودشون تغيير محسوسي توي دنيا ايجاد نكرد... اما آدما خودشونن كه خودشون رو جدي ميگيرن و بعضي هاشون باعث مي شن بود و نبودشون براي ديگران تفاوت داشته باشه.

حالا بيست و دو سال گذشته و ما از خدا ممنونيم.نه به خاطر خوشي هاي زندگي بلكه بخاطر وجود سختي ها و درسهاي بزرگي كه بهمون داده. ممنونيم كه ما رو لايق ۲۲ سال زندگي كردن دونست نه  فقط زنده بودن! ما اين ۲۲ سال رو دقيقا زندگي كرديم.

نميدونيم چند سال ديگه مونده و چطور ميگذره اما از همه ممنونيم كه با شراكت اونها زندگي رو تجربه كرديم... 

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مرداد1386ساعت 1:56  توسط مینو و مهشید  |